تبليغاتX
بارانی ترین تقدیم چشمهایت






















بارانی ترین تقدیم چشمهایت

در آغاز یک راهم

 

بگو کی برمیگردی زیبا !

زمستان به اوج سرمایش می رسد .... می ترسم قلمه ها 

 زیر برف بمانند و پس بزنند ....

.............................................................

 

دلم می خواهد کنارم بنشینی و برایم فنجانی از لبخند تعارف کنی ...

می دانی ؟!  .....  هزارسال هم که بگذرد .... تبسمت زیباست

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 22:27 توسط باران| |

 

دارم به عاشقانه ها فکر میکنم ....

واینکه هیچ عاشقانه ای بی تو ، عاشقانه نیست    زیبــــــا ....

هُـــرّی دلم می ریزد ....

تنها نمانم  در این گیرودارو  زمانه     زیبــــــا !؟ ....

.

 

 

 ببخش اگر خوب نیستم و نبوده ام ، زیبـــــــا ....

 

« باران »

نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 23:40 توسط باران| |

 

 

هوای اردیبشت دارم هنوز , بااینکه خرداد را تمام میکنم

چقدر زود می گذرد چرخه ی روزگار !...

انگاردیروز بود که  هوای هفت سنگ داشتیم .....

 

سالروز میلادم پر از خاطره است, برای من که گاهی خاطره بازی را فراموش میکنم .....

یاد تمام روزها و یاران قدیمی بخیر ....

 

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 8:57 توسط باران| |

 

 

پای هفت سین سادگیت نشسته ام ... با قلبی شاداب و

روحی زیباتر از همیشه ...

دلم به عیدی هرسالت خوش است .... و  لبخندهای به یاد ماندنی ات ...

آخر  چه کسی جز تو ... می تواند تبسمی به این زیبایی را کادو پیچ زمینیان کند ؟! ...

عیدن مبارک  دلدار همیشگی .....

 


 

از نردبان رویا پایین بیا ....

  عشق اینجاست ! ....  حوالی حیاط کوچک ما ... !

خوب نگاه کن  ....  

.....      عشق آفتاب   به یک آدم برفی  !

وقتی تمام روز خودش را پشت ابر پنهان میکند ...

راستش را بگو .... این همان معنی معجزه نیست ؟! .....

 

 

 روزگارتان آفتابی ...  نوروز مبارک

 

نوشته شده در یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 2:4 توسط باران| |